
فيلم مارمولك۲ در دو قسمت از صداوسيما پخش شد .
قسمت اول و دوم هم كاملا با هم متضاد بودند .
اين تضادها در اكبرشاه طبيعيه .

امان پور : به سلام اکبرشاه بابا تو هنوز زنده ای ؟
اکبرشاه :نه والله حالم خوب نیست . هرچی میگم بزارین برم بخوابم این پسره محسن و این دختره فائزه میگن نه باید شاه واقعی بشی.
امان پور: راست میگن آخه کی از تو بهتر . بشین بعد از مصاحبه کلی باهات حرف دارم

غم دل چه باز گويم برادرم(خواهرم)
روزها آه مي كشم و شب ها ناله سر مي دهم كه "اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد..."
وبراي تو اي دوست اي هم وطن اي مسلمان از ميان فرياد هاي "دوباره ميسازمت وطن -همه با هم كار -زنده گي خوب "وحرف هاي دره پيتي مي گويم:
غم دل چه باز گويم كه تو را ملال گيرد كنم اين حديث كوته كه غم دراز دارم

عمو قالیباف؟ بعله!
قالی منو بافتی؟ بعله!
مردم رو دست انداختی؟ بعله!
معرکه راه انداختی؟ بعله!
چاخان به هم بافتی؟ بعله!
قاچاق اومده
چی چی آورده؟
تریاک و حشیش
با صدای چی؟
ایول قالیباف - ایول قالیباف

عمو قالیباف -بعله
قاچاق منو یافتی ؟ -بعله
قاچاق اومدی ؟
-چی چی آورده؟
پول تبلیغات
-بده بیاد - بده بیاد

ديروز داشتم به اين فكر مي كردم كه حقيقتا بنده چقدر مظلوم هستم .
آن قدر مظلوم كه اين دوستان چاپلوس و پاچه خوار ، مارا با اميركبير مقايسه مي كنند . اولا يكي نيست بگويد آخر مگر اميركبير اين همه طرح عمراني افتتاح كرد ؟ آن قدر كه بنده در دوران سازندگي كلنگ زدم و روبان قيچي كردم كه ديسك كمر و آرتروز انگشت (!) گرفتم .
آن قدر طرح افتتاح كرده ام كه تا چهل سال بعد هم نمي توان آنها را تكميل كرد . بعضي ها با بي شرمي تمام مي گويند نيروگاه برق فلان جا كه فقط ديوار دور تا دور آن آماده بود را چرا افتتاح كردي ؟ يكي نيست بگويد بنده كار تمام رئيس جمهورهاي بعدي را تا برنامه دوازدهم توسعه راحت كرده ام ، تمام طرحهايي كه حتي به ذهن كسي هم نمي رسيد را بنده پيشاپيش افتتاح نموده ام . فقط مانده بود مترو كه هرچه به اين محسن ور پريده گفتم سريعتر يكجاي اين مترو را آماده كن تا بنده بيايم كل طرح مترو را افتتاح كنم ، عرضه اش را نداشت . اين شد كه افتتاح مترو افتاد دست اين ممد آقاي خودمان . رئيس جمهورهاي بعدي بايد بروند به كارهاي ديگر برسند . بنده به شما اطمينان مي دهم كه زحمت تمام طرح ها را من كشيده ام . هر كس هم مخالفت دارد مي تواند يكي از سه گزينه زير را آزادانه انتخاب كند : 1 ـ سريعا دست از مخالفت برداشته و در پيشگاه بنده اظهار ندامت كند . 2 ـ به يكي از كشورهاي ديگر پناهنده شود . 3 ـ خود را به مراجع قضايي معرفي نمايد .
ثانيا اين آقاي ميرزا تقي خان اميركبير با تمام شاهزاده هاي مظلوم دربار آن زمان كرد . بنده در آن زمان هم (!) اصلا اين رويه را نمي پسنديدم . گيرم كه ناصرالدين شاه ، شاه خوبي نبوده باشد ، اما اين چه ربطي به آن شاهزادگان دارد ؟ اين بزرگترين اشتباه اميركبير بود . كلا بنده آقا زاده ها را ( چه از نوع شاهزاده يا بنده زاده ) واسطه فيض خودمان بر مردم مي دانم . و بنده در دوران سازندگي اين مسئله آقازادگي را احيا كردم . اما آيا كسي در مورد اين مسئله از من تشكر كرد ؟ نخير آقا ، تازه خيلي ها هم انتقاد مي كردند ( خدا از سر تقصيراتشان بگذرد ، بنده كه نمي گذرم ) …
منبع : نشريه دانشجويي پاورقي

۱. سردار قاليباف كلي نظامي بوده و ۴و۵سالي فرمانده نيروي انتظامي كشور ، ولي با آنكه چراغ عابر پياده قرمز است و چراغ براي ماشين ها سبز ، ولي بقيه ماشين ها را نگه مي دارند تا ايشان رد شود .
يعني اينكه قانون براي بقيه است نه قاليباف ؟
يعني اينكه خبر شركت و كمپاني قاليباف تو دبي درست بوده و سردار فقط به بقيه مثل شركت سوني گير ميده ؟
ولي نه ، قاليباف با اينكه از چراغ قرمز عابر رده ميشه ولي از روي خط عابر پياده است . احسنت به اين قانون مداري رئيس سابق خط ده ها و فرماندهان پليس .
۲. اونقدر اين صحنه فيلمه كه اين دو موتور سوار هم كه پشت صحنه رو مي بينن خندشون گرفته .
۳. سردار اينجا تنهاست ولي نمي دونيم تو ستاد انتخابات كشور اون همه طرفدارش از كجا پيداشون شد .
امروز صبح عجب فيلم برداري شد قسمتي از سريال قاليباف . ميگن بعضي سريال ها و مجموعه هاي داستاني بعضي مردمه تحت تاثير قرار ميده .
خوب ديگه . عجب دنيايي ...

آن عزيز بي ريش . آن غريق في خويش. آن بهادهنده به پول و پله . گذارنده دام وتله . آن نوشنده داروي تلخ . پزنده كباب ملخ . آن گروهبان سازندگي . حامي دارندگي و برازندگي . آن پدر حزب كارگزاران . بناكننده سد در بيابان . آن حبيب ولايتي و لاريجاني . شيخنا و پيرنا ميرزا اكبر هاشمي رفسنجاني(يضاعه سنه) .
گويند كه روزي جماعتي گنده بر در خانه او گرد آمدند و فرياد كردند :"كه اي شيخ بشتاب و درنگ مكن كه قحط الرجال است و هيچ كس را ياراي كانديداتوري نيست و تو را ما خواهانيم كلفت. "
شيخ نازها كرد و عشوه ها ريخت و گفت :"اي جماعت بدبخت بدانيد كه مرا عمر سالهاست به سر آمده و خود نيز در عجبم كه چگونه هنوز زنده ام . آيا حاضريد كه چون مني را به كدخدايي برگزينيد؟" .جماعت يكصدا فرياد كردند :"قبلت" و شيخ ادامه داد :"و اما بدانيد كه اگر نبود اصرار شما و حجت بر من تمام نمي شد افسار شتر كدخدايي را به زور مي گرفتم " .
و شيخ وعده ها داد از كار براي جوانان و آسياب هسته اي و هرچه وعده بود .
سالهايي بيش از صد گذشت و شيخ افسار شتر كدخدايي را چسبيده بود چون سيريش . روز مردم او را گرد آمدند كه اي شيخ پس چه شد آن همه وعده كه به اجداد ما دادي و يكي از آنها همين اشتغال جوانان بود و افسوس كه ديگر پيران ما هم بيكارند .
شيخ لب و لوچه آويزان كرد و گفت :"الله الله كه قدرناشناسان شمائيد كه من به فكر جوانان بوده ام و اينگونه يافتم كه بهتر است آنها بيكار باشند و هيچ نكنند تا مبادا به آرتوروز و تنگي نفس و غير دچار شوند از شدت تلاش و همانا از گرسنگي مردن در سلامت به كه سيري تركيدن در مريضي " .
جماعت با شنيدن اين سخن نعره ها زدند و سر به بيابان نهادند از مغفرت تا چهل سال .
از ديگر كرامات شيخ ما اين اعتقاد بود كه خود روز و شب مي خورد از هر چه خوردني بود و در همان حال بدبختان و بيچارگان را حمايت مي كرد و با اين حال نه از خجالت آب مي شد و نه از نفرين مردمان سوسك . و او را در تمام مدت هيچ وجدان درد چيره نشد .شيخ گفت اين ها را از آن جهت گرد آورده ام كه از نزديك شاهد اعمال و رفتارشان باشم و به نوبت و سر فرصت چوبشان زنم ، زدني . روز بعد آمدند كه اي شيخ چرا اين ها را نمي زني كه بردند هرچه بردني بود و خوردند هر چه خوردني بود .
شيخ گفت :"من از پس آنها بر نمي آيم و آنها را گرد آورده ام تا از نزديك ناظر بر اعمالشان باشم و لااقل در اين مصيبت يك شكم سير بگريم . اين را گفت و يك شكم سير بخنديد بر حال مردمان بدبخت و بيچاره .
- جناب آقاي كلانتري بهتر است در مورد مسائل تخصصي خود مثل علف ، يونجه ، سيب زميني و ... نظر كارشناسي بدهند و در مورد مسائل فرهنگي سياسي - مانند همين معرفي مسئله مظلوم ترين فرد تاريخ - را به دوستان ديگرشان مانند ولايتي ، لاريجاني ، معين و روحانيون مدافع هاشمي بسپارند .